رونق تولید ملی | جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۸

پیامبر اعظم(ص) - وامانده قافله - نمایش محتوای صدا

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

پیامبر اعظم(ص) - وامانده قافله

پیامبر اعظم(ص) - وامانده قافله

 

 

در تاریکی شب از دور صدای جوانی به گوش می رسید که استغاثه می کرد و کمک می طلبید و مادر جان، مادر جان می گفت.

شتر ضعیف و لاغرش از قافله عقب مانده بود و سرانجام در کمال خستگی، خوابش برده بود. هر کار کرد شتر را حرکت دهد، نتوانست ناچار بالای سر شتر ایستاده بود و ناله می کرد. در این بین رسول اکرم(ص) که معمولا بعد از همه و در دنبال قافله حرکت می کرد که اگر احیانا، ضعیف و ناتوانی از قافله جدا شده باشد، تنها و بی مدد نماند از دور صدای ناله جوان را شنید. همین که نزدیک رسید، پرسید: «کی هستی؟»

گفت» من جابرم.

فرمود: «چرا معطل و سرگردانی؟»

عرض کرد: یا رسول الله فقط به این علت که شترم از راه مانده

رسول اکرم(ص) شتر را حرکت داد و بعد دستش را رکاب ساخت و به جابر گفت: «سوار شو» جابر سوار شد و با هم به راه افتادند.

پیغمبر(ص) در بین راه دائما جابر را مورد ملاطفت قرار می داد. جابر شمرد، دید مجموعا 25 بار برای او طلب آمرزش کرده. در بین راه از جابر پرسید: «از پدرت عبدالله، چند فرزند باقی مانده است؟»

عرض کرد: هفت دختر و یک پسر که منم.

فرمودند: «آیا قرضی هم از پدرت باقی مانده؟»

عرض کرد: بله

پیامبر فرمودند: «پس وقتی به مدینه برگشتی با آنها قراری بگذار و همین که موقع چیدن خرما شد، مرا خبر کن»

گفت: بسیار خوب

پرسید: «زن گرفته ای؟»

گفت: بلی

فرمودند: «با کی ازدواج کرده ای؟»

عرض کرد: با فلان زن، دختر فلان کس.

«این شتر را چند خریده ای؟» به بقیه طلا.

فرمودند: «به همین قیمت مال ما باشد. به مدینه که آمدی بیا، پولش را بستان.»

آن سفر به آخر رسید و به مدینه مراجعت کردند.

جابر شتر را آورد که تحویل بدهد. رسول اکرم(ص) به بلال فرمود: «5 بقیه طلا، بابت شتر، به جابر بده. به علاوه 3 بقیه دیگر، تا قرض های پدرش، عبدالله را بدهد. شترش هم مال خودش باشد.» بعد از جابر پرسید: «با طلبکاران قرارداد بسته ای؟» عرض کرد نه یا رسول الله.

پیامبر فرمود: «آیا آنچه از پدرت مانده، وافی به قرض هایت است؟» عرض کرد نه یا رسول الله.

پیامبر فرمودند: «پس موقع چیدن خرما ما را خبر کن»

موقع چیدن خرما رسید. رسول خدا(ص) را خبر کرد. پیامبر آمد و حساب طلبکاران را تسویه کرد و برای خانواده جابر نیز، به اندازه کافی باقی گذاشت.