رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸

ویژه شهادت حضرت على (ع) - نمایش محتوای تلویزیون

 

 

برنامه های سیما

ویژه شهادت حضرت على (ع)

 

مقارن ورود ابن ملجم بکوفه، على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد. حتى در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود، دست به محاسن شریفش کشید و فرمود: شقى‏ترین مردم، این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و بهمین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمان میشد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى بآسمان نگاه میکرد و حرکات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر میشد، تشویش و ناراحتى آنحضرت بیشتر میگشت. بطوریکه ام کلثوم پرسید: پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟ فرمود: دخترم من تمام عمرم را در معرکه‏ها و صحنه‏هاى کارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها کرده‏ام، چه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاک و خون افکنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس میکنم که لقاى حق فرا رسیده است.

بالاخره آنشب تاریک و هولناک به پایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود. در این موقع چند مرغابى که هر شب در آن خانه در آشیانه خود می خفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا میخواستند از رفتن وى جلوگیرى کنند!

على علیه السلام فرمود: این مرغ‏ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد! ام کلثوم از گفتار آنحضرت پریشان شد و عرض کرد پس خوبست تنها نروى. على علیه السلام فرمود: اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد که باید جارى شود.

على علیه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون بسجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود، در حالیکه فریاد میزد لله الحکم لا لک یا على ضربتى بسر مبارک آنحضرت فرود آورد و شمشیر او بر محلى که سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پیشانى شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

خون از سر مبارک على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آنحال فرمود:

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الکعبة.

(سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخرى.

(شما را از خاک آفریدیم و بخاک بر میگردانیم و بار دیگر از خاک مبعوث‏تان میکنیم) و شنیده شد که در آنوقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

بخدا سوگند ستونهاى هدایت در هم شکست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محکمى که میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید. پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله کشته شد، على مرتضى بشهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود.