رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲ آبان ۱۳۹۸

نمایش ستاره - نمایش محتوای صدا

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

نمایش ستاره

نمایش ستاره

 

خانم جلالی: چی شد آقای دکتر؟

دکتر: متاسفم.

خانم جلالی: منظورتون اینه که؟

دکتر: بله خانم. طبق تاییدیه 3 نفر از مجرب ترین متخصصین ما، شوهر شما دچار مرگ مغزی شدند.

خانم جلالی: ولی قلبش کار می کنه. نفس می کشه.

دکتر: من حالا شما رو درک می کنم ولی باور کنید این دستگاهها هستند که اعضای بدن شوهرتون رو تا حالا سالم نگه داشتند. البته فعلا.

خانم جلالی: یعنی هیچ امیدی نیست.

دکتر: خوشبختانه امید تنها چیزیه که هیچ وقت دچار مرگ مغزی نمی شه. ولی باید این واقعیت رو پذیرفت که شوهر شما از لحاظ علم پزشکی زنده نیست.

خانم جلالی: باورم نمیشه. نفس می کشه.

خانم جلالی: این کاغذ چیه داداش؟

برادر خانم جلالی: راستش فرمه ه ه..

خانم جلالی: فرم اهداء اعضای بدن!

برادر خانم جلالی: ببین خواهر من، من شرایط روحی تو رو درک می کنم. می دونم که هومن چه قدر برای تو عزیزه. می دونم قبول کردن مرگ مغزی اون برات سخته. ولی باید واقعیت رو قبول کرد. خواهر من تو تنها کس و کار اون هستی. سعی کن که تصمیم درست رو بگیری.

خانم جلالی: گفتنش آسونه.

برادر خانم جلالی: آره حق با توه. هیچ کسی نمی تونه خودش رو جای تو بگذاره. ولی فریبا خواهر من، اهداء قلب هومن جوون یک انسان رو نجات می ده. و قلب هومن همچنان می تپه. دکتر افشار می گفت زیاد زمان نداریم باید انتخاب کنیم یا مرگ 2 نفر و یا نجات یکی از اونها. اون دختر برای مردن خیلی جوونه.

خانم جلالی: هومن من چی؟ اون جوون نیست؟

و....