رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲ آبان ۱۳۹۸

نمایش بهار در خزان - نمایش محتوای صدا

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

نمایش بهار در خزان

 

 

روحیه ایثار و فداکاری جزء خصایص اخلاقی است که گاه به دلیل غفلت انسان ها یا ناآگاهی آنها فراموش می شود. داستان مهمان می تواند یادآوری دوباره برای توجه به این صفت نیکوی اخلاقی باشد، ضمن اینکه در خلال داستان به ایثارگری رزمندگان و اخلاص آنان در این زمینه نیز پی می بریم.

این داستان در 4 صحنه ی رادیویی به شرح ذیل شکل گرفته است:

 

صحنه اول : فضای بیمارستان

رستم که از بیماری کلیوی رنج می برد چند سالی است که در نوبت دریافت کلیه می باشد. در گفتگوی محمد و پزشک مشخص می شود که قرار است کلیه جوانی را که دچار مرگ مغزی شده به او پیوند بزنند. خانواده جوان گرچه این امر را پذیرفته اند اما هنوز اندک امیدی در دلشان مانده است. از این رو از دکتر خواسته اند چند روزی صبر کند. دکتر نیز از محمد می خواهد که چند روزی را در بیمارستان بستری و منتظر بماند. از طرفی، هم خود محمد تمایل به این کار ندارد و هم تخت های بیمارستان خالی نیست. روستای او هم چند ساعتی با شهر فاصله دارد. نهایتا با اصرار دکتر، محمد حاضر می شود چند روزی را در خانه میهمان او باشد.

 

صحنه دوم : منزل دکتر

علیرغم اینکه همسر دکتر از میهمانی که به منزل آنها آمده ناخشنود است با اصرار دکتر این امر را می پذیرد. در حین پذیرایی از محمد دکتر تلویزیون را روشن می کند. زن با دیدن صحنه هایی از یک مستند جنگی فورا کانال تلویزیون را عوض می کند محمد خواهان دیدن آن مستند است و همین امر باعث می شود که گفتگو درباره جنگ و کسانی که پس از جنگ امتیازاتی به واسطه ایثارگری گرفته اند پیش بیاید. زن با نام بردن از کسی که دستش در جبهه قطع شده ولی اکنون زندگی آنچنانی دارد دیدی منتقدانه نسبت به موضوع دارد. دکتر هم موضعی میانه می گیرد اما محمد با آوردن دلایلی سعی دارد بگوید که همه کسانی که خالصانه جنگیدند اینگونه نیستند. در ادامه نمایش زنگ تلفن به صدا در می آید و دکتر گوشی را برمی دارد. آن سوی خط گویا جوانی است که از دخترشان شکوفه سخن می گوید دکتر که او را مزاحم یافته تلفن را قطع می کند. دخترشان شکوفه در مهد کودک بوده که خانواده نگران او می شوند، طی تماس با مهد کودک و نیز راننده سرویس مشخص می شود که کسی که خود را عموی شکوفه معرفی کرده در بین راه کودک را با خود برده است.

زنگ تلفن دوباره به صدا در می آید. جوانی که شکوفه را با خود برده از دکتر می خواهد که برای نامزدش سیران که نیازمند دریافت کلیه است، کلیه ای پیدا کنند. دکتر و همسرش به ناچار با گرفتن مشخصات پرونده سیران راهی بیمارستان شده تا اطلاعات بیشتری را کسب کنند. بعد از رفتن آنان گوشی تلفن برای بار سوم به صدا در می آید که این بار محمد گوشی را بر می دارد و با زبان خاص خودش به گفتگو با جوان می پردازد و علت آدم ربایی و تا حدودی افکار و منش آن جوان را در می یابد. پیرمرد گروه خونی سیران را می پرسد و کم کم گفتگوی آنها فید و موسیقی اوج می گیرد .

 

صحنه سوم : منزل دکتر

زن و مرد به خانه برگشته اند. زن گویا قصد دارد چیزی به محمد بگوید اما دکتر با اصرار او را از این کار منع میکند. دکتر یکباره به یاد گروه خونی همسر خود که با گروه خونی سیران یکی است می افتد و با وی در میان میگذارد. زن به هیچ وجه حاضر نیست سلامتی خود را حتی به خاطر آزادی بچه اش به خطر بیاندازد. محمد با دیدن بگو مگوی این دو با گفتن خاطره ای از ایثارگری جوانان در جبهه، آنان را به آرامش دعوت می کند و سپس به استراحت می پردازد .

صحنه چهارم :صبح روز بعد منزل دکتر

وقتی زن و مرد بیدار شده و به جستجوی محمد می پردازند او در منزل نیست و یادداشتی از خود به جای گذاشته که دکتر آن را می خواند. مرد با وجود نیاز خود به دریافت کلیه، از دکتر خواسته تا کلیه آن جوان مرگ مغزی را به سیران پیوند بزنند. خود نیز راهی مشهد شده است. زن و مرد با دیدن ایثارگری او به فکر فرو می روند ...

 

 

عوامل برنامه

تهیه کننده و نویسنده: ارسلان سودمند

کارگردان: فتانه مرادی

صدابردار و افکتور: مهران حرمی

بازیگران: ارسلان سودمند - فتانه مرادی - آزاد پیرخضری - زاهد محمدی - افشین خدری - هنگامه سبحانی