رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۸

نظافت در طبیعت 2 - نمایش محتوای تلویزیون

 

 

برنامه های سیما

نظافت در طبیعت 2

 

 

داستان ما تا اونجا ادامه پیدا کرد که فی فی در عرض یک ساعت تمام اطراف رو از آشغال پر کرده بود. بهش تذکر دادند که آشغالها رو جمع کنه اما اون تنبلی کرد و به کسانی که به دریا آمده بودند می گفت به جای اون آشغالها رو جمع کنند. یکی از اونها دلفین بود که کنار دریا در حال آفتاب گرفتن بود.

دلفین: آهای برو کنار جلو نور خورشید رو نگیر. دارم آفتاب می گیریم.

فی فی: اما من یه پیشنهاد بهتر برای تو دارم. اگه تو آشغالها رو جمع کنی خیلی بهتره و من به جای تو آفتاب می گیرم. می دونی امروز آفتابش خیلی تند و تیزه. پوست و می سوزونه.

دلفین: بهتره خودت بری آشغالایی رو که خودت ریختی جمع کنی. از اون دوستای خرابکارتم کمک بگیر. یالا وای نستا.

فی فی: البته من می خواستم پوستت کمتر بسوزه همه می دونن من این آشغالا رو نریختم حالا اگه پا نشی اونارو جمع نکنی من می رم و به پلیس یا خانم فیلا رئیس انجمن نظافت چیا می گم ها!

دلفین که عصبانی شده بود با دمش چنان ضربه ای به فی فی می زنه که اون روی انبوهی از آشغالا فرود می یاد و کلی دردش میگیره. اما باز از این کار دست نمی کشه و این دفعه به سراغ قورباغه می ره.

فی فی: آی اون آشغالا رو اونجا می بینی اون مگس خوشمزه خوراک لذیدیه جایزه توه البته به شرط اینکه آشغالا رو جمع کنی ها. زود باش. زود باش دیگه.

قورباغه: (که چشمش به پروانه روی سینه فی فی افتاده می گه:) اما من پروانه رو ترجیح می دم و با زبونش به پروانه حمله می کنه. پروانه متوجه می شه و فرار می کنه و زبون قورباغه با شدت به فی فی برخورد می کنه و اونو پرت می کنه یک طرف دیگه نزدیک تمساحی که کنار ساحل خوابیده.

فی فی: هی تمساح. خواب بدی دیدی؟ تو نمی تونی خوابهای خوش تر ببینی اگه آشغالهای ساحل رو جمع کنی قول می دم خواب خوشی برات ببینم. خوب زود باش دیگه.

تمساح به توپی که در دست فی فی بود حمله می کنه و اون رو می ترکونه و فی فی از شدت ترکیدن توپ روی لاکپشتی که در حال حرکت کنار ساحل بود می افته.

به لاکپشت یک کیسه می ده تا آشغالها رو جمع کنه و می گه اگه آشغالها رو جمع نکنی از روی پشت تو پایین نمیآم. و شروع می کنه به شعر خوندن.

خرچنگ از راه می رسه و دم لاکپشت رو گاز می گیره و همین باعث می شه که لاکپشت همه آشغالها رو پرت کنه و آشغالها روی فی فی می افته.

مادر فی فی از راه می رسه و لاکپشت و خرچنگ و دلفین و بقیه حیونا، به دریا برمی گردن.

فی فی: من متوجه شدم که خودم باید همه آشغالها رو جمع کنم و همه رو جمع می کنه و درون سطل آشغال می ریزه.