رونق تولید ملی | جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۸

فکر و خیال - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

فکر و خیال

Loading the player...

داستان در مورد مرد فقیر و بیچاره ای است که در همسایگی یک مرد ثروتمند و تاجر زندگی می کند.

این مرد تاجر هر وقت برای معامله می رود در موقع برگشت یک کاسه روغن به این مرد فقیر می دهد و این مرد فقیر مقداری از روغن را مصرف می کند و مابقی آن را در یک خیک روغن می ریزد و با همین کار بعد از مدتی خیک روغن پر می شود.

مرد فقیر به فکر فرو می رود در خیال خود فکر می کند که روغن ها را بفروشد از پول آن چند گوسفند بخرد و بعد از آن که گوسفندان تولید مثل می کنند و خودش هم تشکیل خانواده می دهد زن می گیرد و صاحب پسر بچه ای می شود.

در فکر و خیال خود می بیند که پسرش شیطنت می کند در فکر تنبیه کردن اوست که عصای خود را بالا می برد و ناگهان می بیند که خیک روغن شکسته و تمام فکر و خیالش نیز بیهوده بوده است.

 

Dream and fantasy

The story is about a poor man who lives in the neighborhood of a wealthy man and businessman.

This merchant is trading at any time for oil to a bowl to give this poor man And this poor man will consume some of the oil and the remaining oil puts it in a sack and later with the same water bottle can be filled with oil.

 

The poor man goes down to think in his mind thinks of money to sell oil to buy a few sheep And later the sheep breeding are And his family will also be a woman and the boy is.

Thought and imagination that sees in his son's mischief in mind to punish him raise his wand and suddenly sees that the skin is broken and all the oil and let it go I also have been futile.