رونق تولید ملی | جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۸

عبدالغفار وارستگان - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

عبدالغفار وارستگان

Loading the player...

متخلص به نازك بین، شاعر و ادیب سنندجی

من بازنشسته 1356 آموزش و پرورش هستم. تقریبا سال 1321 كارنامه ششم ابتدایی قدیم را گرفتم. در آن زمان دو دبیرستان در سنندج و مختص اشراف بود. من امكاناتی نداشتم كه به تحصیل ادامه دهم. بدین ترتیب تا سال 1327 روزگار را گذراندیم. در این سال به عنوان آموزگار استخدام شدم و به مریوان رفتم. حدود شش ماه در روستایی به نام «پیر خدران كوماسی» تدریس كردم. خردادماه به سنندج آمدم و درخواست كردم كه به منطقه اورامان بروم. به زبان اورامی علاقه داشتم. سال 28 به اورامان رفتم و تا سال 1340 در آنجا ماندم. در این مدت هم به صورت مداوم با صدا و سیما همكاری داشتم و از طریق پست، اشعار فارسی یا كردی را به سنندج می فرستادم و هنگام پخش از طریق رادیو، خودم گوش می دادم و بسیار خوشحال می شدم. در واقع به ادبیات تشویق و رغبتم بیشتر می شد. این همكاری باعث شد كه شخصی به نام «زرین قلم» كه رییس وقت رادیو بود، از آموزش و پرورش تقاضا كند كه این معلم سالهاست با ما همكاری می كند و اگر امكان دارد او را به سنندج منتقل كنید كه همزمان با تدریس در مدارس با ما هم همكاری كند. سال 1340 به سنندج بازگشتم و صبح ها به مدرسه و بعدازظهرها به رادیو می رفتم. ابتدا برنامه ای ابداعی خودم به نام «نازك بین رادیو» داشتم. برنامه ای بود فولكلور، انتقادی، آموزشی و البته طنز. بعدها برنامه های دیگر مثل «باغچه ادبیات» ، «از هر باغچه ای گلی» و «جواب نامه های شنوندگان» و برنامه ای دیگر به نام «سیری در روستا» را اداره كردم. سال 57 كه انقلاب شد، ما هم از صدا و سیما رفتیم. اما در حال حاضر بعضا همكاری هایی دارم. دوستان صدا و سیما یا مطبوعات به اینجا می آیند و با من مصاحبه می كنند. حدود 20 سال پیش همسرم فوت كرد و خودم تنها در این كلبه درویشی زندگی می كنم. خودم آشپزی و نظافت می كنم و لباسهایم را می شویم. قبل از فوت همسرم سه دختر و یك پسر داشتم. دختر بزرگم كه كارمند بهداری و مسئول درمانگاه بود، براثر سرطان روده بزرگ بعد از مادرش فوت كرد. پسرم لیسانس حقوق قضایی و كارشناس حقوقی راه و ترابری است. یكی از دخترانم در اداره امور اقتصادی و دارایی مشغول است. دیگری هم بازنشسته بهزیستی است. مرحوم پدرم طبع شعر داشت. چون من بچه بودم و مادرم از خانواده ما رفت، شیرازه زندگی ما هم به هم خورد، نمی دانم چقدر شعر گفته است یا اشعار او چه بر سرشان آمده است. كم كم علاقه مند به مطالعه دیوان شعرای كرد و فارس شدم. خودم هم ذوق شعری داشتم. ابتدا شعرهایی كه می گفتم خیلی خام بود. در اثر ممارست و تمرین پخته شدم و الان هم به زبان فارسی و هم به زبان كردی (سورانی و اورامی) شعر می گویم.

من چهار جلد اشعار خودم را جمع آوری كرده ام كه آماده چاپ هستند. در نخسین هفته وحدت وقتی به مهاباد دعوت شدم، ماموستا هه ژار و ماموستا هیمن را دیدم. این دو شاعر بزرگ به من توصیه كردند كه این اشعار را جمع آوری كنم و به صورت كتاب منتشر كنم. الان چهار جلد تمام آماده چاپ است. دو جلد مربوط به دوره «نازك بین» 17 ساله من در رادیو است - تقریبا هم فولكلور هستند - و دو جلد اشعاری شامل رباعی، مثنوی، غزلیات، مرثیه و... به زبان های كردی و فارسی است.

Abdolghafar Varastegan

The delicate pen, Sanandaji poet and scholar

I'm retired from education in 1356. Approximately 1321 sixth-grade report card got old. The two schools in Sanandaj own nobility. I did not have the facilities to continue my education. Thus, the time spent by the year 1327. This year I was hired as a teacher and went to Marivan. Six months in a village called "Pir Khedran Komasi" I taught. May I request that came to Kurdistan Region Oraman go. Orami language I was interested. 28 years Oraman went and stayed there until 1340. This term is also frequently collaborated with TV and radio, and I mailed the lyrics to Sanandaj Persian or Kurdish sent and broadcast on the radio, I listen and I very happy I have been. I was more interested in literature and encouragement. This collaboration led person named "Golden Pen" Radio was the head of education demand that the teacher is working with us for years and if you can make him at the same time teaching in schools, Sanandaj We also work. Sanandaj in 1340 and returned to school in the morning and in the afternoon I went to the radio. First, my original plan called "thin the Radio" was. A program of folk, criticism, teaching, and course humor. Later, other programs such as "literary garden", "garden of flowers" and "Letters audience response" and another program called "Journey into the village," I managed. 57 years after the revolution, we went from TV and radio. But now I have some cooperation. Friends or the press, TV and radio interviews to come here with me. He died about 20 years ago my wife and I live by myself in a dervish lodges. I'm cooking, cleaning and wash clothes. Before my husband died, I had three daughters and one son. My elder daughter of the health officer and head of the clinic, because after his mother died of colon cancer. My Bachelor of Law and Bachelor of Law transportation. One of my daughters is engaged in the management of economic affairs and finance. Welfare is another retired. Deceased father had poetry published. Since I was a kid my family went to eat headband we live together, I do not know how to say poetry or lyrics What has come over their heads. Little by little, I was interested to read the court poets and Persian. I also had a taste for poetry. The poems that I was too raw. I already cooked the practice and training in Persian and Kurdish-language (Sorani and Orami) lyrics say.

I myself have collected four volumes of poems that are ready to print. Unity in Nkhsyn week when I was invited to Mahabad, Mamousta Hazhar and Mamousta Heman saw. The great poet advised me that the poems collected and published as a book, I do. All four volumes are now ready to print. Two volumes of the "delicate" is on the radio in my 17 years - almost as folk - and two volumes of poetry, including quatrains, Masnavi, lyrics, elegies and the Kurdish and Persian.