رونق تولید ملی | جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۸

شهید ملا مصطفی مردوخی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید ملا مصطفی مردوخی

Loading the player...

دانلود

شهید ملا مصطفی مردوخی در سال 1335 در روستای دزلی در بخش سروآباد از توابع شهرستان مریوان استان کردستان به دنیا آمد، بعد از چند سال به مکتب خانه روستا رفت و در محضر اساتید محلی الفبای فارسی و عربی را یاد گرفت سپس به سقز مهاجرت کرد و به فراگیری مقدمات علم فقه پرداخت.

وی بعد از مدتی در روستای نژمار به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و به فراگیری جامع المقدمات مشغول شد، پس از آن صرف و نحو عربی و منطق را فرا گرفت، در سن هجده سالگی علوم اثنی عشر را به صورت کامل آموخت و اجازه نامه افتاء و تدریس را گرفت، بعد از آن به خدمت سر بازی فرا خوانده شد. پس از آنکه دوره آموزش نظامی را در پادگان عجب شیر گذراند، به یکی از پادگان های مشهد انتقال یافت اما طولی نکشید که از خدمت سربازی معاف شد و به زادگاه خود بازگشت.

در سال 1352با حضرت امام (ره) ارتباط پیدا کرد و از ایشان خط مشی گرفت، شهید مردوخی اعلامیه ها و تصاویر امام را از تهران و قم می آورد و در بین مردم منطقه پخش می کرد. او برای مردم از امام سخن می گفت و امام را برای آنها می شناساند، بعضی وقت ها به شهرهای بزرگ می رفت و به فعالیت های سیاسی علیه رژیم مستبد شاه می پرداخت او مدتی هم به کشور عراق می رفت و با امام دیدار کرد.

برادرش می گوید: در یکی از شب های فروردین ماه سال 1356 که باران تندی هم می بارید در منزلمان به صدا در آمد، وقتی که در خانه را باز کردم مصطفی با عجله وارد شد و یک ساک کوچک را که در دست داشت، به من داد. او گفت: محتویات این ساک را از امام گرفته ام !! وقتی که ساک را باز کردم دیدم داخل ساک پر است از عکس و اعلامیه های امام. من و مصطفی با آنکه بسیار خسته بود، همان شب ماشینی پیدا کردیم و همه عکس ها و اعلامیه ها را در شهر پاوه پخش کردیم، دو روز بعد من دستگیر شدم و حدود دو ماه در زندان بودم.

زمانی که حضرت امام به ایران بازگشتند شهید مردوخی برای استقبال از ایشان به شهرهای تهران و قم مهاجرت کرد و در آنجا با دکتر مصطفی چمران و چند نفر از روحانیون مبارز، آشنا شد و همکاری خود را با آنها آغاز کرد. پس از چند ماه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مریوان و اورانات، را تاسیس کرد و خود به فرماندهی آنجا منصوب شد. او از تمام جهت ها اعم از فکری، فرهنگی، سیاسی، نظامی و غیره به مقابله با نیروهای ضد انقلاب که کردستان مظلوم را عرصه تاخت و تاز خود قرار داده بودند پرداخت و بر علیه آنها تبلیغ کرد.

او در یک مورد برای انجام ماموریتی به کرمانشاه می رود و بعد از اتمام کار خود به سنندج می آید که به علت آماده نبودن هلیکوپتر نمی تواند به مریوان برگردد و در منزل یکی از دوستان خود می ماند. بعد از دو ساعت خانه ای که او در آنجا مهمان بوده در محاصره تعداد زیادی از نیروهای ضد انقلاب قرار می گیرد. شهید مردوخی به خاطر اینکه زن و بچه دوستش آسیبی نبینند از مقابله با ضد انقلاب صرفه نظر می کند و توسط مزدوران دستگیر می شود. نیروهای ضد انقلاب هفت روز او را مورد شکنجه قرار می دهند و بعد از هفت روز یعنی تاریخ 26 مهر ماه سال 1358 مصادف با ماه محرم در زیر پل سنته سقز با شلیک چند گلوله کلت به سرش؛ او را به شهادت می رسانند.

 مردم منطقه پیکر مطهر او را به سردخانه سقز انتقال می دهند و خانواده او بعد از دو روز جنازه او را به زادگاه خود می برند و به خاک می سپارند. ملا مصطفی در حالی به شهادت رسید که تنها 15روز از ازدواجش می گذشت، مرقد این شهید در روستای دزلی است.

شهید ملا مصطفی مردوخی از همان سال های کودکی فعال و پر جنب و جوش بود، استعداد و نبوغ عجیبی نیز داشت. 
ذکاوت و کنجکاوی در وجود او موج می زد، در کمال ادب و متانت رفتار می کرد. در سلام کردن پیشقدم بود، او کردار و رفتار خود را بر اساس دستوراتی که در قرآن آمده است قرار می داد. بسیار دقیق و منظم بود، حساب شده کار می کرد. اصول و منطق را در هر کاری نادیده نمی گرفت، کمتر عصبانی می شد و سعی می کرد آرامش خود را حفظ کند، اگر عصبانی می شد سه بار (لا حول و لاقوه الا با لله )می گفت و فورا آرام می گرفت و عصبانیتش فرو می نشست، انسانی خود ساخته بود و از هیچ چیزی نمی ترسید، از انسان ترسو بدش می آمد و ترسو را مشرک می پنداشت، به مسائل سیاسی علاقه داشت و نمی خواست که انسانی بی تفاوت باشد.

 او چند روز قبل از شهادت خود به یکی از همرزمانش گفته بود؛ که اگر از این سفر - همان سفری که منجر به شهادت او شد - بر گردم با هم به محضر امام می رویم و با اجازه ایشان، نهضتی را به خاطر نجات کردستان و جذب نیروهای پیشمرگ کرد تشکیل می دهیم، او فردی مطیع و شاکر بود. وظایف خود را به نحو احسن انجام می داد. تواضع و فروتنی عجیبی داشت نمی شد او را از هدف خود باز داشت. زندگی را در شجاعت، مردانگی و ایثار خلاصه می کرد و ایمان و درستکاری را با خون و رگ خویش عجین می ساخت.