رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۹۸

جشن عاطفه ها - نمایش محتوای تلویزیون

 

 

برنامه های سیما

جشن عاطفه ها

 

 

به به چه عطری! بوی عید میاد.  بوی بهار میاد. بوی خاک بارون خورده. من می دونم همه بچه ها عاشق تعطیلات عیدند.

مادر احسان روز صدا می زنه می گه: احسان پسرم بیا مادر، ببینم این پیرهن اندازه ته یا نه؟ بیا جلو. خوب مثل اینکه یک خورده آستیناش بلنده. حالا درش بیار تا آستیناشو برات کوتاه کنم.

 

 

احسان می گه: نمی خوام همینم خیلی قشنگه

پیرهنم خیلی خوش آب و رنگه

خیلی خوشکله به به

با همین می رم عید دیدنی

مادر بهش می گه آخه آستیناش یک کم بلنده. هر کسی ببیندت می خنده.

احسان: یک کمی جمع می کردی حواسو

من که در نمیارم لباسو

درش نمی یارم

مادر: اِ احسان این چه طرز صحبت کردن با مادرته. خیلی پسر بدی شدیا!

اِ احسان کجا؟

نکنه با اون لباسا می خوای بری توپ بازی!

احسان با تو هستم

اما احسان بدون توجه به حرف مادرش می دوه می ره تو کوچه دنبال توپ بازی.

بچه ها که اون رو با آستینای بلند می بینند بهش می خندن و احسان تعجب زده می گه:

چیه؟ چی شده؟ به چی می خندید؟ لباس نو تا حالا ندیدید؟ حسودیتون شده به پیرهنم یا که خوشحال شدین از دیدنم؟

بچه ها هنوز به خنده شون ادامه می دن و احسان که ناراحت شده می گه:

حالا که شما ادب ندارید دیگه خونه ما پا نزارین. ندارم رفاقتی با شما. می رسم حسابتون رو حالا.

احسان تا می خواد دنبال بچه ها کنه و اونا رو ادب کنه زمین می خوره و لباسش پاره و کثیف می شه.

احسان: وای لباسم پاره شد. اوه لباسم گلی شد. وای پیرهنم پاره شده خدا جون. چه جوری حالا برم خونمون؟ جواب مامانمو چی بدم؟ آخه من اینارو به کی بگم؟

مادر با دیدن احسان می گه:

بفرما حالا که همه لباسای عیدشون رو پوشیدند توی شیطون حرف گوش نکن باید با همون لباس کهنه هات سر سفره عید بشینی. نکنه با همین لباسا می خوای بری عید دیدنی؟ ها؟

 

 

احسان میگه:

ولم کن بابا حوصله ندارم. اَه

مادر خنده کنان می گه: امان از دست تو احسان

مادر بزرگ به آرزو خواهر کوچک احسان که لباسای نوش رو تن کرده میگه: الهی قربون تو نوه خوشکلم برم. چه لباس قشنگی تنت کردی مادر. دست عروس گلم درد نکنه که پیرهن به این قشنگی برات دوخته.

احسان با حالت بعض می گه: لباس من خوشکل نیست. پاره شده.

مادر بزرگ به احسان می گه: مادر تو چرا لباس نوهات رو نمی پوشی؟

احسان می گه:

لباس نوهام؟ چی چیزه ....

مادر حرف رو عوض می کنه و می گه: حالا آرزو می خواد به داداش جونش یه هدیه بده. آرزو هدیه ت رو بده مادر.

آرزو به طرف احسان می ره و دستش رو دراز می کنه و می گه: بفرما داداش بفرمایید.

احسان با تعجب می گه: این چیه؟ بگذار بازش کنم.

و از خوشحالی فریاد می زنه وای چقدر خوشکله. وای چه پیرهن خوشکلی بعد رو به آرزو می کنه و می گه:

ناقلا تو از کجا فهمیدی که پیرهن من چیز شده؟

مادر می گه: آخه کلاغه بهش کفت. امان از دست احسان.

بچه های گل من احسان حالا دیگه هر سال در روز جشن نیکوکاری(عاطفه ها) به بچه ها کمک می کنه تا اونا هم بتونن عید خوبی داشته باشن.

 

عید همتون مبارک باشه بچه ها