رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۸

بهلول دانا - نمایش محتوای صدا

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بهلول دانا

بهلول دانا

 

بهول یا ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی،‌ یکی از عقلای مجانین معاصر هارون الرشید بود. سال 806 میلادی در کوفه به دنیا آمد وی در کوفه نشو و نما یافت. هارون و خلفای دیگر از او موعظه می طلبیدند.

وی دارای کلام شیرین است که در بیان واقعیت ها و حقایق تلخ به کار گرفته و سخنانش از نوادر خوانده شده است.

در ابتدا کسی را به خنده وامیدارد و آنگاه در اوج خنده، سر در گوشش می نهد و می گوید: دقت کن! شاید نه بر دیگری، که بر خود می خندی! و چون او این را دریافت بر حال خود که چنین مضحک است می گرید!!

می گويند بهلول عالم بود و ديوانه نبود و جنون در واقع نقاب بود و گريزگاه بود از آن مهلکه. می گويند در روزگار هارون مخالفان سه راه در پيش داشتند: جلای وطن. جمل (در مفهوم کوه و سر به کوه و بيابان گذاشتن) و جنون. بهلول جنون را به جلای وطن و آوارگی ترجيح داد و در کوفه ماند و چون ديوانه بود يا خود را به ديوانگی زده بود و به ديوانگی اشتهار داشت آزار نديد. پيش از آن اما بهلول از متنفذان و متمولان کوفه به شمار می آمد. اما ديری نپاييد که از آن همه ثروت و نفوذ اجتماعی چيزی باقی نماند و فقير شد و حتی روايت می کنند که با لباسی ژنده و پاره مانند گدايان در محله های کوفه سرگردان بود. هر چه بود، اين را می دانيم که مردی بود خوش سخن و طناز و در پاسخ درنمی ماند.  همه به طنز از حاضرجوابی او حکايت ها روايت می کنند. می بينيم ابووهاب در کانون استبداد و انشقاق و دوگانگی زيست و چون زندگی در آن شرايط برای او ممکن نبود پس مجبور بود انتخاب کند، جنون را برگزيد و با طنز و زبانی گزنده سختی زندگی را برای خود آسان کرد و توانست بار هستی را بر دوش کشد.